درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

فاشیسم و زلزله، وان را بلعیدند

1390,08,03 12:36 PM نویسنده: کوشان نظرات: 3 نظر چاپ




سامان رسول پور

سرد است و خزان. اینجا وان است. شهر مقاومت و حق خواهی. همین چند روز پیش، سونامی بازداشت به راه افتاده بود. اهالی رنج دیده اش می گفتند: شرایط غیرقابل تحمل شده. 

اینجا شهر اعتراض است و چه خون ها که به خود ندیده خیابان هایش. کودکان اینجا از وقتی که می فهمند هستند، طعم تلخ سرکوب را می چشند. آنها بارها و بارها شاهد شکسته شدن دست همبازیهایشان، زخمی شدن مادرانشان و کشته شدن برادرانشان بوده اند. آنها با بغض و رنج بزرگ می شوند. 

درد انکار، کشنده ترین دردهاست. تو نیستی. اگر هم هستی، آنطور هستی که من می خواهم. تو دیروز یک «ترک کوهی» بودی. اما به پاخاستی. گفتی: من هستم! همانطور که تو هستی. من کرد هستم. همانطور که تو ترک هستی. هر دوی ما ترکیه ای هستیم. هر دو انسانیم.

امروز حتی اگر مجبورم قبول کنم تو کرد هستی، در قانون اساسیم هنوز این جمله هست: اهالی این چهار دیواری، همه ترک هستند. هنوز جمله ای که در کوچه و خیابان ها خودنمایی می کند این است: من چه خوشبختم که ترک هستم! هنوز در ذهن من، تو ترک هستی. حتی اگر نخست وزیرم بگوید: تو کردی و باید مساله تو را حل کرد و در نهایت حل هم نکند!

کوهها می دانند به زودی سفید پوش خواهند شد. هوا سردتر شده. و تو کودک وان، زن و جوان وان، کارگر و کارمند وان، روز دیگری را آغاز می کنید. مثل هر روز، اخبار را دنبال می کنید. و باز مثل همیشه، اخبار گوشخراش مربوط به جنگ، در صدر است. دلهره دارید. کدام یک از شما برادری، ‌خواهری، ‌دوستی، ‌آشنایی، همسایه ای ندارید که راه مبارزه را در رفتن به کوه ندیده؟ کدام یک از شما عضوی از خانواده تان را در جنگ از دست نداده اید؟ کدام خانواده ای است که عضوی از آن در دادگاه پرونده ای نداشته باشد؟

وقتی سرکوب و جنگ هست، ساعت ها جاسوسان مرگ اند. دلهره، بخشی از زندگی ست. ترس، همراه همیشگی است. و شما ایمان دارید «امید، برتر از پیروزیست».

دولت خودش را برای عملیات برون مرزی آماده می کند و خدا هم برای زلزله. هر دو قصدجانتان را کرده اند. خدا، زودتر می جنبد. در یک لحظه، تمام شهر می لرزد. می لرزد و می لرزد. اگر در عرض یک دقیقه،‌ نمرده باشید، اولین احساستان، ‌شوکه شدن است! اگر زیر آوار نیستید، کنار آوارید. حتی اگر خودتان زنده اید، عزیزانتان نیستند. اجسادشان هست. در بهترین حالت، زیر آوارند و در انتظار کمکی که شاید قبل از مرگ نرسد! 

شهر ویران شده. انسان ها، خشکشان زده. پدر بزرگی که شاید نوه هایش مرده اند و خانه و خانواده ای دیگر ندارد، سه قرص نان به دست گرفته و اشک می ریزد. به تراژدی زندگی. به این زندگی تراژیک. اشک های او واکنشی است به تحمل یک عمر رنج. به رنج یک عمر.

اینجا ترکیه است. قلب همه دنیا در وان می تپد. ذهن و روح همه آنجاست. همه می خواهند کمک کند. صلاح الدین دمیرتاش در حالی که مبهوت است می گوید: ۲۴ ساعت گذشته و هنوز دولت کمک چندانی نکرده. شهردار وان هم صدایش در می اید. نماینده مردم وان در پارلمان می گوید: به کمکاری دولت اعتراض داریم. اگر چه اردوغان به وان می رود و سغرهای خارجی اش را لغو می کند، اما این نه نان می شود نه آب و نه کمکی به آنهایی که زیر آوارند. به آنهایی که تمام شب را گرسنه، تنها با یک پتو به صبح رساندند.

انگار ترکیه،‌ دو قطب است. انگار وان، جزیره ای جدا از ترکیه است. انگار مرگ کردها، جامعه را تکان نمی دهد. و کاش فقط تکان نمی داد. چه بسیار بودند کسانی که در قلب ترکیه،‌ ابراز شادمانی کردند. و چه بسیار رسانه هایی که عریان یا سربسته، خوشحالیشان را ابراز کردند.

مجری «خبرترک» رو به مردم ترکیه حرف می زند: اگر چه این زلزله در وان و در جنوب شرقی ترکیه اتفاق اتفاده، اما باز هم ما متاسفیم! 

همکار و همفکر دیگر این مجری اینبار در «شبکه آ» عریان تر رو به مردم جهان حرف می زند: «آنهایی که به سوی پلیس ما سنگ پرتاب می کنند و در کوهها به سوی سربازانمان گلوله، وقتی بلایی بر سرشان نازل می شود، چطور از پلیس و سرباز ما درخواست کمک می کنند. بعضی ها باید حد و اندازه خود را بفهمند!»

و احمد هاکان، روزنامه نگار ترکی که تنها فرقی که با آن دور دارد این است که شرافت دارد و انسان است، می گوید شوکه شده است! او می گوید از موج خوشحالی و شادمانی ترک ها در شبکه های اجتماعی خشکش زده. آنها که می گویند: آن کاری را که اردوغان نکرد، خدا کرد. آنها که می گویند: بگذارید کردها اشک بریزند. آنها که می گویند: آنهایی که از چریک ها حمایت می کردند، حقشان است چنین بلایی سرشان بیاید. و او که عمیقا از «خشک مغزی، بی وجدانی و بی رحمی» همزبانانش غمگین است، جواب همه را با این جمله می دهد: ابتدا زلزله وان را لرزاند و بعد هم فاشیسم!

سرما به اوج رسیده. بعد از زلزله، برف و باران هم در کمین است. خیلی ها زیر آوار شب را به روز رساندند و یا هرگز به روز نرساندند. شهر،‌ گورستان بزرگی است. دیشب آسمان وان پر بود از عزراییل. و امروز خیابان های وان، پر از مردمی که بهتر از هر زمان دیگری می دانند که خودی نیستند. دمیرتاش می گوید: هنوز دولت کمک چندانی نکرده.

دولت گرفتار است. تصویر کامل می شود. با یک خبر عجیب: دولتی که هنوز مردم را از زیر آوار بیرون نکشیده، امروز قندیل را در کردستان عراق بمباران کرد!‌ جنگنده های ترکیه در عرض نیم ساعت از ترکیه به قندیل می رسند و کارشان را تمام می کنند. اما وجدان و انسانیت دولت ۲۴ ساعت است در راه است. هنوز به وان نرسیده. شاید هیچ گاه نرسد..


منبع نوشتار فیس بوک

تاجزاده و دعوت به اعتراضات مدنی

1390,08,01 3:55 PM نویسنده: کوشان نظرات: 0 نظر چاپ

چکیده :سید مصطفی تاج زاده از زندان پیشنهاد کرد که روزهای دوشنبه‌ی اول هر ماه برای اعتراض به حبس خانگی آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد و دیگر زندانیان سیاسی، انتخاباتی، مطبوعاتی، فرهنگی و هنری اعلام شود و هموطنان با روزه، اعتصاب غذا، گردهمایی و انتشار اخبار در این روزها، در محکومیت رفتارهای غیرقانونی اقتدارگراها بکوشند. وی با یادآوری اینکه اقتدارگراها از هیچ مسأله ای به اندازه اجتماعات مدنی و مسالمت آمیز منتقدان هراس ندارند، تاکید کرد که این اقدام پیشنهادی، نافی هیچ حرکت و تلاش فردی و گروهی دیگری برای اعتراض به اقدام های غیرقانونی حزب پادگانی نیست....


سید مصطفی تاج زاده که هم اکنون به صورت انفرادی در یکی از بندهای متروک زندان اوین نگهداری می‌شود، پیشنهاد کرد: “هم وطنان عزیز برای نشان دادن اعتراض خود به اقدام غیرقانونی حبس خانگی آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد و نیز محکومیت احکام غیرقانونی و غیرعادلانه علیه فعالان سیاسی، انتخاباتی، مطبوعاتی، فرهنگی و هنری و اعلام هم بستگی با همه زندانیان سیاسی و عقیدتی در کنار فعالیت های دیگر، اولین دوشنبه هر ماه را روزه بگیرند و یا دست به اعتصاب غذا بزنند.”

این فعال سیاسی که خود در اعتراض به نقض حقوقش از نزدیک به یک سال قبل (بیستم آبان ماه سال گذشته) روزه دار است، با اعلام این که اقدام پیشنهادی نافی هیچ حرکت و تلاش فردی و گروهی دیگری برای اعتراض به اقدام های غیرقانونی حزب پادگانی نیست، گفت: چه به جاست که هر دوشنبه اول هرماه به اسم یک شهید جنبش سبز نام گذاری شود. برای مثال دوشنبه هفتم آذرماه را که می تواند آغاز این حرکت اعتراضی، روزه یا اعتصاب غذای یک روزه، باشد، به نام «ندا آقاسلطان» بخوانیم و در دوشنبه پنجم دی ماه خاطره «سهراب اعرابی» را گرامی بداریم و این روند را به نام شهید “سید علی موسوی” و سایر شهدا ادامه دهیم.

تاجزاده افزود: “اقتدارگراها از هیچ مسأله ای به اندازه اجتماعات مدنی و مسالمت آمیز منتقدان هراس ندارند. بنابرین باید فرصت را برای دور هم نشستن و بحث کردن و انتشار اخبار این نشست ها، مغتنم بشماریم و دیوار هراس را فروبریزیم. اگر جوانان ایران زمین، اعم از دختر و پسر و همه شهروندان آگاه اراده کنند و جمع های کوچک و بزرگ، بسته به شرایط و امکانات تشکیل دهند و عملا در محکومیت رفتارهای غیرقانونی اقتدارگراها بکوشند، اطمینان دارم که جناح حاکم زودتر از آن چه تصور می رود، عقب خواهد نشست و امکان بهره مندی همه ایرانیان از حقوق خویش و نیز تحقق آرمان های آنان را فراهم خواهد کرد.”

وی که به برخی از سوالات مطرح شده از سوی وب‌سایت تحول سبز در خصوص مسایل روز پاسخ می‌گفت، همچنین در واکنش به مصوبه مجلس درباره نظارت بر نمایندگان گفت: ”می خواهند نمایندگان چشمشان به بیت رهبری باشد، تا چنان چه نظری نبود، آنان بتوانند اظهارنظر کنند وگرنه با انواع مجازات ها و در نهایت اخراج از مجلس مواجه خواهند شد.”

این عضو جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی درباره اظهارات اخیر جواد لاریجانی مبنی بر این که اصلاح طلبان منحرف، فرصت طلب و ضد دموکراسی هستند، نیز می گوید: ”من به تجربه دریافته ام که هر زمان آقای جواد لاریجانی به اتهام زنی و هتاکی علیه اصلاح طلبان و دیگر منتقدان استبداد دینی می پردازد و مطالبی بیان می کند که نادرست بودنشان آشکار است، معمولا یکی از پرونده های او در شرف رسیدگی قرار گرفته یا خلاف قابل توجهی مرتکب شده است.”

به گزارش تحول سبز، بخش اول پاسخهای سید مصطفی تاج زاده به سوالات مطرح شده در پی می آید:

 

معاون سیاسی وزارت کشور درباره مصوبه مجلس هشتم درباره نظارت بر نمایندگان گفت: این مصوبه، کپی برداشتن از اقدام نظامیان ترکیه است که پس از کودتای سال ۱۹۸۰ میلادی خود(۱۳۶۹ خورشیدی) کوشیدند کنترل خود را بر نهادهای انتخاباتی نهادینه کنند تا برای مهار منتقدان و اعمال حاکمیت خویش بر کشور نیاز به آوردن توپ و تانک به خیابان ها نباشند. به عبارت روشن، تلاش کردند با پیش بینی و تعبیه سازوکارهای قانونی چنان دست اشخاص و احزاب منتقد یا مخالف نظامیان دیکتاتور- سکولار ترکیه را ببندند که در صورت پیروزی در انتخابات از انجام هر اقدامی برخلاف خواست آنان ناتوان شوند.


وی افزود: اقتدارگراهای ایرانی نیز پس از کودتای انتخاباتی سال ۸۸، علاوه بر تلاش به منظور جلوگیری از برپایی انتخابات آزاد و عادلانه، می کوشند نهادهای دموکراتیک و از جمله مجلس را با تصویب طرح ها و لوایح به ظاهر قانونی تا آن جا که می توانند تضعیف کنند تا اگر زمانی مجبور شوند تحت فشار افکار عمومی و فضای منطقه ای و بین المللی به منتقدان برداشت های استبدادی از اسلام، انقلاب و قانون اساسی اجازه نامزد شدن و ورود به قوه مقننه را بدهند، آنان نتوانند قدمی برخلاف منویات کانون قدرت بردارند و در صورت ایجاد مزاحمت برای مافیای قدرت و ثروت، از حقوق قانونی نمایندگی مردم محروم شوند و نیز در صورت پافشاری بر عقاید خویش از مجلس اخراج شوند و البته نه به وسیله قوه قضائیه یا شورای نگهبان که منصوبان رهبر هستند بلکه با استناد به رای اکثریت نمایندگان مجلس.


تاج زاده به تلاش های دو دهه گذشته اقتدارگراها برای فرمایشی کردن انتخابات و بله قربان گو کردن مجلس اشاره کرد و گفت: اولین گام را آقای جنتی و همکارانش در سال ۱۳۷۰ برداشتند و با تفسیر استبدادی اصل ۹۹ قانون اساسی، نظارت خود را بر انتخابات، استصوابی خواندند که معنای واقعی آن دخالت مطلقه و نیز پاسخ گویی تنها به یک نهاد انتصابی بر انتخابات بود. سپس مجلس اصولگرا با تغییر قانون انتخابات، به نظارت استصوابی وجهه قانونی بخشید. پس از حماسه دوم خرداد ۷۶، رهبری نظام در دیدار با اعضای شورای دفتر تحکیم وحدت و در جواب اعتراض آنان به نظارت استصوابی اعلام کرد که شما می توانید از طرق قانونی، یعنی از طریق مجلس، قانون را مجدداً اصلاح کنید ولی تلاش دولت اصلاحات در این زمینه با مخالفت شورای نگهبان و سکوت رهبری مواجه شد!

رئیس ستاد انتخابات کشور در دولت اصلاحات در ادامه افزود: با پیگیری اصلاح طلبان و همکاری هیأت رئیسه مجلس، سرانجام مجمع تشخیص مصلحت نظام نظر مجلس پنجم و دولت هفتم (اصلاحات) را بر دیدگاه شورای نگهبان ترجیح داد و مصوبه ای گذراند که طبق آن شورای نگهبان موظف گردید صرفاً براساس ضوابط و استنادهای قانونی به بررسی صلاحیت داوطلبان بپردازد و از انجام هر گونه اقدام سلیقه ای و غیرقانونی بپرهیزد. اگرچه آقای جنتی و هم فکرانش در شورای نگهبان هرگز مصوبه مذکور را اجرا نکردند. علاوه بر آن، پس از مدتی خیز برداشتند تا رسیدگی به صلاحیت نامزدها را دائمی کنند. یعنی حتی زمانی که فردی به عنوان نماینده مردم برگزیده می شود، چناچه سخنی گفت یا رفتاری کرد که مورد پسند آقای جنتی نبود، شورای نگهبان بتواند او را فاقد صلاحیت اعلام کند و در نتیجه از مجلس اخراج شود. البته اعتراض گسترده اشخاص و احزاب سیاسی که بخشی از اصولگراها نیز به آنان پیوسته بودند موجب شد که اقتدارگراها از طرح فوق عقب نشینی کنند.

تاج زاده افزود: اکنون آن نقش را به اکثریت مجلس واگذار کرده اند تا به نام نظارت بر نمایندگان مجلس، منتخبان مردم را چنان در تنگنا و محدودیت قرار دهند که هرگز درباره مسائل اصلی کشور سخنی نگویند و رأیی ندهند و در مورد موضوعات فرعی نیز چشمشان به بیت رهبری باشد، تا چنان چه نظری نبود، آنان بتوانند اظهارنظر کنند وگرنه با انواع مجازات ها و در نهایت اخراج از مجلس مواجه خواهند شد. این در حالی است که در همه دنیا، نظارت عمومی (رأی دهندگان، احزاب و مطبوعات) موجب می شود که نمایندگان دست از پا خطا نکنند و در صورت رفتار نادرست با خطر تضعیف پایگاه اجتماعی و آرای حزب و جناح متبوع خود مواجه شوند.

وی در خاتمه تأکید کرد: هم چنان که تلاش های به ظاهر قانونی نظامیان کودتاچی در ترکیه نتوانست مانع به قدرت رسیدن دموکرات – مسلمانان های حزب عدالت و توسعه شود، در جمهوری اسلامی ایران نیز سرانجام، و به یاری خداوند در آینده نه چندان دور، شاهد استقرار دولت مدنی به جای دولت نظامی خواهیم بود و در میهن ما نیز اشخاص و احزاب تحت فشار افکار عمومی و آن چه در کشورهای همسایه و منطقه می گذرد، به مشارکت و رقابت آزاد سیاسی تن خواهند داد و همه اعم از اسلام گرا یا عرفی گرا، سوسیالیست یا لیبرال مجبور خواهند شد حقوق یک دیگر را به رسمیت بشناسند.

عضو شورای مرکزی مجاهدین انقلاب اسلامی درباره اظهارات اخیر آقای محمد جواد لاریجانی مبنی بر این که اصلاح طلبان منحرف، فرصت طلب و ضد دموکراسی هستند و عدم شرکتشان موجب می شود که انتخابات پرشورتر برگزار شود، گفت: من به تجربه دریافته ام که هر زمان آقای جواد لاریجانی به اتهام زنی و هتاکی علیه اصلاح طلبان و دیگر منتقدان استبداد دینی می پردازد و مطالبی بیان می کند که نادرست بودنشان آشکار است، معمولا یکی از پرونده های او در شرف رسیدگی قرار گرفته یا خلاف قابل توجهی مرتکب شده است. بنابراین برای تغییر شرایط یا تثبیت جایگاه و نجات خود، موضعی رادیکال علیه دوم خردادی ها اتخاذ می کند. زیرا می داند جلب رضایت کانون قدرت، برای او مصونیت ایجاد می کند.

تاج زاده هم چنین گفت: حتی آقایان کوچک زاده و رسایی نیز می فهمند که عدم مشارکت اصلاح طلبان در انتخابات، آن را پرشورتر نمی کند. اما آقای لاریجانی چرا چنین می گوید؟! من لاریجانی ها را باهوش می دانم و در عین حال آن قدر بی اصول که برادر بزرگشان (یعنی آقاجواد) در جریان انتخابات دوم خرداد ۷۶، تا لندن دوید بدان امید که حمایت دولت فخیمه انگلستان و بخش فارسی بی بی سی را به سود نامزد رقیب آقای خاتمی جلب کند. به گفته تاج زاده آقای جواد لاریجانی در دیدار با آقای نیک براون مدیرکل وزارت خارجه بریتانیا، گفته بود که آقای خاتمی و همراهانش ضدآمریکا و غرب هستند، از اجرای حکم سلمان رشدی دفاع می کنند، طرفدار حجاب اجباری بوده، به صورت زنان بدحجاب اسید می پاشند و از نظر اقتصادی نیز مخالف بخش خصوصی هستند.

این فعال انتخاباتی که اکنون بدون ارتکاب کوچکترین جرمی در اوین به سر می برد، هم چنین افزود: آقای جواد لاریجانی در حالی که برادرش رئیس قوه قضائیه است ( البته او را «آملی لاریجانی» می خوانند تا انتصاب دو برادر به ریاست دوقوه مقننه و قضائیه کمتر توی ذوق بزند!) خود مسئولیت دبیری ستاد حقوق بشر آن قوه را به عهده دارد و در چنین جایگاهی به جناحی که میلیون ها طرفدار دارد، اتهام می زند و خواهان حذف آنان از انتخابات می شود و ادعا می کند در صورت عدم مشارکت اصلاح طلبان، انتخابات پرشورتر برگزار می شود!

عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی در ادامه افزود: متأسفانه یک دست شدن حکومت، نه تنها افراد و نهادها بلکه مفاهیم و ادبیات سیاسی کشور را سطحی و گاه مبتذل کرده است. وقتی یک دکتر و دانشگاهی چنین بی منطق و غیرمسئولانه سخن می گوید، از مداحان حکومتی جز تهدید رقبای خود به قتل، چه انتظاری می رود؟!

تاج زاده تأکید کرد: انتخابات آتی، راستی آزمایی اقتدارگراها از صدر تا ذیل است تا در عمل نشان دهند که چقدر اعتماد به نفس دارند و از پشتیبانی و رأی اکثریت ایرانیان مطمئن هستند. چون عقل سلیم حکم می کند که جناح اکثریت منادی انتخابات آزاد و عادلانه باشد و با رعایت سازوکارهای شناخته شده و جهانی یک انتخابات قانونی و سالم، همگان را به مشارکت فعال در آن فرابخواند. اگر جز این عمل کنند و بکوشند انتخابات را نمایشی و رسوا برگزار کنند، که البته فرصت چندانی تا ثبت نام داوطبان و برپایی انتخابات آزاد باقی نمانده است، همگان (ایرانیان و جهانیان) متوجه می شوند که جناح حاکم نه تنها فاقد حمایت اکثریت است بلکه خود به این امر آگاه است به طوری که حتی اگر فهرست واحدی ارائه کنند، قادر به رقابت با اصلاح طلبان نیستند. دست کم در شهرهای بزرگ چنین وضعیتی حاکم است، اگرچه عملکرد ضعیف و غلط حکومت یک دست در شش سال گذشته و افزایش تورم و گرانی و بی کاری و ناامیدی از یک سو و آشکار شدن فسادهای بزرگ و تاریخی از سوی دیگر، نامزدهای حزب پادگانی را در همه شهرها و روستاهای کشور با بحران مواجه کرده است. به همین دلیل حضور اصلاح طلبان در انتخابات کابوس بزرگ آنان است.

عضو شورای سیاسی دولت مهندس موسوی در ادامه گفت: این درد را به کجا ببریم که اکنون در ترکیه، عراق، فلسطین، مالزی، پاکستان و نیز در آینده در مصر و تونس و لیبی، انتخابات آزاد برگزار می شود اما در ایران که ساکنانش را بصیرترین مردم جهان می خوانند، جناح حاکم با نظارت نظامی – استصوابی مانع برپایی انتخابات آزاد می شود. چه کنیم! ما ولی فقیه داریم و انتخابات آزاد نداریم. دیگران لابد چون ولی فقیه ندارند، مجبورند انتخابات را آزاد برگزار کنند!

جالب آن که از دید حکومت یک دست، جمهوری اسلامی ایران با انحلال احزاب منتقد، توقیف نشریات مستقل، به بند کشیدن اهالی فرهنگ و هنر، امنیتی کردن همه امور حتی آب بازی تعدادی جوان در پارک ها و برپایی مسابقه یک اسبه انتخاباتی، می تواند الگوی جهانیان شود! جالب تر آن که با چنین عملکردی نقض حقوق بشر را در آمریکا و اروپا محکوم می کند و البته بدون کمترین اشاره ای به روسیه و چین که مسلمانانش با انواع فشارها و تضییقات مواجه اند!

از عضو فعال ستاد انتخاباتی مهندس موسوی نظرش را درباره حصرخانگی نامزدهای منتقد «حکومت یک دست – جامعه تک صدا» پرسیده بودیم. جواب ایشان به شرح ذیل بود:

حبس خانگی و غیرقانونی آقایان موسوی و کروبی شرم آور است و به حیثیت جمهوری اسلامی ایران لطمه زده است. حزب پادگانی در این توهم به سر می برد که با قطع ارتباط این عزیزان با مردم، آخرین موانع استقرار حکومت ذوب شدگان در ولایت برداشته می شود و با یک دست شدن حکومت و نیز با توجه به حاکمیت عملی حکومت نظامی در کشور، آنان قادرند بدون نگرانی و دغدغه جدی کنترل خود را بر همه ارکان کشور استمرار بخشند. غافل از آن که مدت کوتاهی پس از زندانی کردن آن دو بزرگوار و همسرانشان در خانه های خود، اختلافات اصولگراها آشکار و گسترده می شود به طوری که اخیراً دیدیم آقای مرتضی نبوی از جنگ همه اضلاع اصولگرا علیه دیگر اضلاع سخن گفته و آقای بادام چیان نیز ازسیمرغ اصولگرایی دم زده است که یکی طاووس است و دیگری خروس و سومی گنجشک و چهارمی غاز!

اکنون شاهدیم که روزی نیست که به ویژه با علنی شدن بزرگترین اختلاس در تاریخ ایران، آقای احمدی نژاد، مجلس و قوه قضائیه را به فساد پروری متهم نکند متقابلاً در قوه قضائیه، مقامات دولتی را متهم ردیف اول در اختلاس نخوانند. دولتی ها در همین زمان به شهرداری تهران می تازند، در حالی که پرونده تخلف ۳۲۰ میلیارد تومانی آقای احمدی نژاد در شهرداری تهران در میز آقای چمران خاک می خورد! در جریان انتخابات نیز آنقدر با یکدیگر اختلاف پیدا کرده اند که در یک اقدام بی سابقه در سه دهه گذشته، آقای حدادعادل شأن رهبری نظام را به رهبری یک جناح تقلیل داد و اعلام کرد ایشان مایل است که اصولگراها با فهرست واحد در انتخابات آتی مجلس شرکت کنند. با وجود این هیچ یک از طیف های اصولگرا آن پیام را جدی نگرفت.

تاج زاده افزود: به باور من اگر آن دو بزرگوار حبس نمی شدند، احساس خطر از ناحیه آنان موجب می شد که اصولگراها وحدت خود را به طور ظاهری و نسبی حفظ کنند. وحدتی که اکنون دیگر حتی رهبری نظام نیز قادر به ایجاد آن نیست. به باور این فعال اصلاح طلب با این افشاگری ها که اصولگراها علیه یک دیگر انجام می دهند، پایگاه اجتماعی آنان به وضعیتی بدتر از دوم خرداد ۷۶ تنزل یافته است. به همین دلیل کانون قدرت مایل به مشارکت اصلاح طلبان شناخته شده و امتحان پس داده در انتخابات نیست. اگر چه به شدت تمایل به حضور نامزدهای بدلی آنان دارد.

وی افزود: باید از فرصت انتخابات استفاده کرد و با هر وسیله مدنی و مسالمت آمیز مظلومیت این بزرگواران را فریاد زد. به همین منظور پیشنهاد می کنم هم وطنان عزیز برای نشان دادن اعتراض خود به اقدام غیرقانونی حبس خانگی آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد و نیز محکومیت احکام غیرقانونی و غیرعادلانه علیه فعالان سیاسی، انتخاباتی، مطبوعاتی، فرهنگی و هنری و اعلام هم بستگی با همه زندانیان سیاسی و عقیدتی در کنار فعالیت های دیگر، اولین دوشنبه هر ماه را روزه بگیرند و یا دست به اعتصاب غذا بزنند. هنگام غروب نیز در هر محل و مرکز در دسترس، از خوابگاه ها و کوی دانشگاه تا مسجد و تکیه و رستوران و حتی در دفاتر و منازل دور هم جمع شوند و به تبادل اخبار و گفت و گو درباره اوضاع ایران و منطقه و جهان بپردازند. گزارش آن را نیز البته با رعایت جنبه های احتیاطی و امنیتی در شبکه های اینترنتی منعکس کنند تا این حرکت به تدریج عمومی شود و هر ماه تعداد بیشتری در آن مشارکت کنند.

این فعال سیاسی که در اعتراض به نقض حقوق خود از بیستم آبان ماه سال گذشته روزه دار است، با اعلام این که اقدام پیشنهادی نافی هیچ حرکت و تلاش فردی و گروهی دیگری برای اعتراض به اقدام های غیرقانونی حزب پادگانی نیست، گفت: چه به جاست که هر دوشنبه اول هرماه به اسم یک شهید جنبش سبز نام گذاری شود. برای مثال دوشنبه هفتم آذرماه را که می تواند آغاز این حرکت اعتراضی، روزه یا اعتصاب غذای یک روزه، باشد، به نام «نداآقاسلطان» بخوانیم و در دوشنبه پنجم دی ماه خاطره «سهراب اعرابی» را گرامی بداریم و این روند را به نام شهید “سید علی موسوی” و سایر شهدا ادامه دهیم.

تاج زاده هم چنین گفت: اقتدارگراها از هیچ مسأله ای به اندازه اجتماعات مدنی و مسالمت آمیز منتقدان هراس ندارند. بنابرین باید فرصت را برای دور هم نشستن و بحث کردن و انتشار اخبار این نشست ها، مغتنم بشماریم و دیوار هراس را فروبریزیم. اگر جوانان ایران زمین، اعم از دختر و پسر و همه شهروندان آگاه اراده کنند و جمع های کوچک و بزرگ، بسته به شرایط و امکانات تشکیل دهند و عملا در محکومیت رفتارهای غیرقانونی اقتدارگراها بکوشند، اطمینان دارم که جناح حاکم زودتر از آن چه تصور می رود، عقب خواهد نشست و امکان بهره مندی همه ایرانیان از حقوق خویش و نیز تحقق آرمان های آنان را فراهم خواهد شد.


منبع : سایت کلمه

مسعود رجوی با توصیه بنی صدر از ایران خارج شد

1390,07,30 10:55 PM نویسنده: کوشان نظرات: 0 نظر چاپ

چراغ سبز خامنه ای به حذف ریاست جمهوری و تغییر نظام  به پارلمانی

1390,07,30 7:57 PM نویسنده: کوشان نظرات: 0 نظر چاپ


بنیاد پارسا، یکی از منابع مالی نایاک ، لابی رژیم تعطیل شد

1390,07,30 7:55 PM نویسنده: کوشان نظرات: 0 نظر چاپ

article picture
 
بنیاد پارسا پنج سال پیش به ابتکار نوشین هاشمی، یکی از دست اندرکاران سیاست مماشات با جمهوری اسلامی براه افتاد که کمک سیاسی و مالی شایانی به نایاک میکرد و آخرین بار در ماه مه گذشته نزدیک به نیم میلیون دلار به نایاک داد. هاشمی در چهارچوب مذاکرات و مراودات غیر رسمی بین آمریکا با رژیم ایران فعالیت داشت.

بنیاد "پارسا" که از مهمترین حامیان سیاسی و مالی نایاک و تریتا پارسی بود هفته گذشته طی بیانیه ای اعلام کرد که به فعالیت های خود پایان میدهد. آخرین کمک مالی این بیناد به نایاک در ماه مه گذشته به مبلغ 446 هزار دلار بود.

بنیاد پارسا در سال 2005 به ابتکار نوشین هاشمی و با کمک چند ثروتمند ایرانی-آمریکائی تأسیس شد و هدف آن، الگو برداری از نمونه های موجود در آمریکا مثل بیناد راکفلر بود تا ضمن کمک به پروژه های خیریه و فرهنگی، بخش مهمی از بودجه خود را برای تأثیر گذاشتن روی سیاست خارجی ایالات متحده اختصاص دهند. به گفته نوشین هاشمی، عدم استقبال جامعه ایرانی در آمریکا دلیل اصلی برای پایان دادن به کار بیناد پارسا بوده است.

نوشین هاشمی که از سال 2003 بنیاد خانوادگی خودش بنام HAND  را اداره میکند، از جدی ترین حامیان دوستی بین آمریکا با جمهوری اسلامی است و در کنار بیناد راکفلر و موسسه وودرو ویلسون، در چهارچوب "مذاکرات غیر رسمی" بین ایران و آمریکا، فعالیت کرده است. در همین راستا، نوشین هاشمی با استفاده از بنیاد HAND   و بیناد پارسا و همچنین با استفاده از نفوذ سیاسی خود، کمک های مالی و سیاسی قابل توجهی در اختیار تریتا پارسی و لابی وی در آمریکا قرار داده است.

بنیاد پارسا رابطه تنگاتنگی با دو قلوی خود در انگلستان یعنی "بنیاد ایران" داشت و قبل از توقف رسمی فعالیت های خود، نزدیک به نیم میلیون دلار به این موسسه کمک مالی کرد. "بنیاد ایران" در لندن، فعالیت های فرهنگی قابل توجهی دارد و رئیس آن وحید علاقبند سرمایه دار معروف ایرانی است که بهمراه برادرش حسن علاقبند، صاحب پروژهای بزرگ مالی و تجاری در داخل کشور میباشد. وحید علاقبند سال گذشته بخاطر فروش غیر قانونی چند دستگاه بوئینگ به شرکت هواپیمائی ماهان، مجبور به پرداخت 15 میلیون دلار جریمه به آمریکا شد. برای آشنائی با برادران علاقبند و رابطه آنان با بنیاد پارسا، این دو مقاله را مطالعه فرمائید:

(مقاله اول: هواپیمای اسقاطی و نفوذ سیاسی. مقاله دوم: پایه های مالی سیاسی لابی طرفدار رژیم ایران)

اسناد داخلی نایاک و بنیاد پارسا که از طریق دادگاه فدرال در اختیارم قرار گرفته اند نشان میدهند که نوشین هاشمی و بیناد خانوادگی وی رابطه بسیار نزدیکی با عباس عدالت و موسسه وابسته به وی در ایران بنام "علم و دانش" داشته و به این موسسه کمک مالی کرده است. عباس عدالت بنیانگذار سازمان لابی کاسمی است که بطور آشکار با دفتر احمدی نژاد همکاری میکرد و تحت نام صلح طلبی، خواستار برداشتن فشار و تحریم از روی جمهوری اسلامی بود. (برای آشنائی با همکاری کاسمی با دفتر احمدی نژاد این مجموعه اسناد را مورد مطالعه قرار دهید ) رئیس موسسه "علم و دانش" در ایران حائری یزدی است که از مقامات بالای دولت احمدی نژاد میباشد. (برای آشنائی با این موسسه و رابطه اش با رژیم ایران به بخش پایانی این مقاله نگاه کنید)

در آینده ای نزدیک، گزارش مفصلی تری در این زمینه بخصوص در مورد مذاکرات و بده بستان های پنهان بین دو کشور و نقش بنیاد راکفلر، موسسه وودرو ویلسون و نوشین هاشمی تقدیم خواهد شد. برای آشنائی اولیه با مذاکرات پنهان بین دو کشور میتوانید مقاله "گفتگوهای پنهان بین آمریکا و جمهوری اسلامی" را مطالعه فرمائید.

حسن داعی

جاسوسان جمهوری اسلامی در آلمان

1390,07,30 7:54 PM نویسنده: کوشان نظرات: 0 نظر چاپ

گزارشی از کانال یک تلویزیون آلمان  با زیر نویس فارسی



و باز هم بنی صدر و خدماتش به حکومت اسلام

1390,07,30 7:53 PM نویسنده: کوشان نظرات: 0 نظر چاپ


آقای خامنه‌ای! به مریدان‌تان شرم هم بیاموزید؛مجتبی واحدی

1390,07,30 7:52 PM نویسنده: کوشان نظرات: 0 نظر چاپ






تعدادی از سایت‌های خبری که برای «اصول واقعی» و «اصول‌گرایی حقیقی» آبرویی باقی نگذاشته‌اند دیروز متنی را منتشر نمودند که ظاهراً زبان حال یکی از دل‌سوختگان فراق رهبر در تهران است. او در متن سراسر تملق و مشمئزکننده‌ی خود، به گذشتن سه روز از سفر آقای خامنه‌ای به کرمانشاه اشاره کرده و نالیده است که در این سه روز، تهران به یک شهر نیمه‌جان و شاید «مُرده» ‌تبدیل شده است . فعلاً ‌نمی خواهم به بخش های تملق آلود این «ثنانامه» اشاره کنم اما نمی توانم نسبت به دو جمله موجود در آن ، که خواب را از چشمانم ربوده است بی تفاوت باشم. نویسسنده متملق، در بخشی از متن سفارشی خود خطاب به رهبر جمهوری اسلامی ، نوشته است :
«نفست حافظ این شهر گناه آلوده است
نازنین رهبر ما زود به تهران برگرد»

متن سراسر تملق خطاب به آقای خامنه ای با این جمله به پایان می رسد که
«از بی تاب شدن ستاره ها و نخل ها و دل هایمان برایت بگویم یا از این شهر پُر فریب؟»

راستش را بخواهید نه می خواهم «گناه آلود بودن پایتخت حکومت آقای خامنه ای» را تکذیب کنم و نه می توانم پُرفریب بودن آن را مخفی نمایم . اما یقیناً ریشه فریب و گناهی که من در شهر می بینم با آنچه که نویسنده مُزد بگیر تشکیلات رهبری از آن یاد کرده ، تفاوت از زمین تاآسمان دارد . لابد نویسنده، وجود زنان خیابانی در محله های تهران، برخی رفتارهای دختران و پسران جوان، زیاد شدن دزدی های کوچک در شهر و مسائلی از این قبیل را نشانه «‌گناه آلود بودن تهران » می داند . واقعاً‌ نمی دانم اگر زنی از سر ناچاری و به دلیل فقر مالی وفرهنگی ـ که بی شک دستاورد بیست و دوسال رهبری آقای خامنه ای هم هست – به دام تن فروشی بیفتد آیا گناه را باید به پای او نوشت یا به پای کسی که کشور ثروتمند ایران را به این روز انداخته است؟ باز هم نمی دانم اگر کسی به دلیل ناتوانی در تأمین مایحتاج اولیه زندگی ، مرتکب سرقتی شد که حجم آن میلیونها بار کمتر از رقم های تازه فاش شده از دزدی های نورچشمی های حکومت است ایا خداوند او را گناهکار می داند ؟ افراطیونی که تملق گوی نوین رهبر ، قطعاً‌یکی از آنهاست برخی از روابط دختران و پسران جوان را عین گناه و آلودگی می دانند . به فرض که احکام دینی در مورد روابط دختر و پسر ، همان باشد که آنها می گویند . آیا می توان بر جوانانی که به برکت بیست و دوسال رهبری اقای خامنه ای و شش سال ریاست جمهوری احمدی نژاد ، امکان ازدواج را ازدست داده اند خرده گرفت و هرگونه رابطه آنها را گناه بر شمرد؟

اگر به جای صرف میلیاردها دلار در سواحل لبنان ، ونزوئلا ، نیکاراگوئه ، جزایر سلیمان و… برای ارضای شهوات رهبر و رئیس دولت ، همین مبالغ در ایران هزینه می شد آیا امروز صدها هزار از جوانان ایرانی، از امکان ازدواج بهره مند نمی شدند و از آنچه که به زعم «شکم سیرانِ نق زن»، گناه تلقی می شود دوری نمی کردند؟

بازهم می توان از آنچه در قاموس مریدان رهبر، گناه به حساب می اید سخن گفت و تأثیر مدیریت بیست و دوساله اقای خامنه ای بر افزایش آن در جامعه را به وضوح مشاهده کرد . همه آنها که گفتم اگر گناه باشد ـ که بر خی از آنها ، برای شکم سیران ، گناه است وحتی گناهی نابخشودنی ـ قبل از آن که به حساب مرتکب آن نوشته شود به حساب سران جمهوری اسلامی نوشته خواهد شد که این همه فقر مالی وفرهنگی ، بزرگ ترین دستاورد مدیریت تحمیلی آنها برایران است . در رأس این حاکمان ،آقای خامنه ای قرار دارد که درتمام سال های گذشته بر حاکم کردن دیدگاههای خود در تمامی عرصه ها اصرار داشته و در شش سال گذشته به این هدف رسیده است .او در سال ۸۴ با کینه توزی نسبت به رفسنجانی و اصلاح طلبان، کسی را بر کرسی ریاست جمهوری نشاند که اخیراً بر همگان آشکارشد فاسد ترین ، دروغ گوترین ، خرافی ترین و بی کفایت ترین رئیس دولت ایران است . اما تا زمانی که در برابر فرامین رهبری ، تسلیم بود کسی حق نداشت مفاسد و کژی های مدیریتی او را مطرح نماید و اکنون که در سهم خواهی از حکومتِ مطلق ، دچار زیاده روی شده ، اینگونه دستور لجن مال کردن وی صادر شده است.

اگرامروز جوانان بسیاری در حسرت چند میلیون تومان برای اشتغال یا ازدواج ،دچار انواع حسرت می شوند وبرخی از انها به راههایی می روند که مطلوب خودشان هم نیست گناه اصلی آن به گردن آقای خامنه ای است که اجازه داد میزان سوءاستفاده در دولت احمدی نژاد ، به هزاران میلیارد تومان برسد . رقمی که تاکنون اجازه افشای آن داده شده، می توانست هزینه ازدواج صدها هزار جوان شود یا به مدت یک سال، حقوق پانصد هزار تومانی برای پانصد هزار نفر فراهم نماید یا صرف احداث شصت هزار خانه پنجاه میلیون تومانی برای شصت هزار خانواده نیازمند ایرانی شود . راستی اگر هر کدام از آن صدها هزار جوان یا آن پانصد هزار نفر یا این شصت هزار خانواده ، به دلیل مشکلات مالی ، دچار انحراف شده باشند مسئول گناهکاری آنها ، کسی جز آقای خامنه ای است؟

البته اعتراف می کنم که به گمان من هم ، تهران «گناه آلود» است و پُرفریب . شهری که در آن ، رئیس دولت هر روز بیش از گذشته دروغ می گوید شهر پُر فریبی است و شهری که حاکمان آن ، شش سال در برابر مفاسد گسترده رئیس دولت و سایر ارکان حکومت ، سکوت می کنند تا رضایت رهبر کسب شود شهری است « گناه آلود ».شهری که در آن ، فرزندان مظلوم نسرین ستوده ، ازدیدار مادر زندانی خود محروم هستند شهری است «‌گناه آلود » و دیاری که در آن ، پیمان عارف تنها به خاطر افشای بخشی از مفاسد رئیس فاسد دولت ، شلاق می خورد شهری « پُر فریب » است .اما این نشانه ها برای اثبات « گناه آلود و پُرفریب بودنِ» ‌تهران کجا و آنچه مجیزگوی حقیر رهبری برای اثبات «افزایش گناه و فریب در تهران» می گوید کجا؟!

کسی که بی شک بزرگترین و اصلی ترین عامل در افزایش کژی ها و گناهان است را « حافظ شهر «گناه آلود» می نامند. آیا این خود، بزرگ ترین نشانه « کناه آلود و پُر فریب بودن تهران » نیست ؟به گمانم چنین است . پس ای کاش آقای خامنه ای به برخی مریدان پُر گوی خویش ، قدری شرم نیز بیاموزد. البته اگر او نیاموزد روزی تاریخ نویسان کشور ، صفت بی شرمی را نیز در کنار سایر رذایل اخلاقی سران کشور و حامیان ایشان، ثبت خواهند کرد. در آن روز که بسیار نزدیک است شاید همین «ثناگوی بی شرم» که اینچنین به تهران و ساکنان آن اهانت کرده است نیز جزو فریادکنندگانی باشد که محبوب فعلی خویش را به خاطر «ثناخواهی» و «بی شرم پروری» مورد لعن و طعن قرار می دهد.


وکیل مدافعان سپاه قدس در واشنگتن

1390,07,30 7:51 PM نویسنده: کوشان نظرات: 0 نظر چاپ

حسن داعی



این دسته از کارشناسان، با حضور هماهنگ در رسانه های بزرگ و با ارائه هزار دلیل و برهان ثابت میکنند که اتهام بمب گذاری در واشنگتن به رژیم ایران نمی چسبد و جنجال تبلیغاتی اخیر، "شامورتی بازی" اوباما برای پیش بردن اهداف انتخاباتی و احتمالا حمله نظامی به ایران است


پس از افشای توطئه تروریستی سپاه قدس برای بمب گذاری در واشنگتن، یک گروه ویژه از "کارشناسان" مسائل ایران با بسیج رسانه ای، چاپ مقاله و انجام دهها مصاحبه در رسانه های بزرگ آمریکا، اتهامات وارده به رژیم ایران را زیر علامت سوال برده اند و بصورتی مودبانه، اوباما و دولت آمریکا را به دروغگوئی و پرونده سازی متهم میکنند. این افراد که طی دو روز گذشته متخصص مسائل تروریستی و جنائی شده اند، در قامت شرلوک هولمز و با ارائه هزار دلیل و برهان ثابت میکنند که رژیم ایران از این اتهام کاملا مبراست و جنجال تبلیغاتی آمریکا، یک "شامورتی بازی" از طرف اوباما برای پیش بردن اهداف انتخاباتی و احتمالا حمله نظامی به ایران است. به عبارت دیگر، نقاب از چهره اوباما برداشته شده و جرج بوش از پس آن ظاهر گشته است.

هنوز وزیر دادگستری و رئیس اف بی آی مصاحبه مطبوعاتی خود در باره کشف این داستان را تمام نکرده بودند که تریتا پارسی و متحدان همیشگی اش وارد عمل شدند. وی در مقاله ایکه به کمک یکی از دلالان سابق نفتی رژیم (و کارمند وزارت خارجه آمریکا) بنام رضا مرعشی به چاپ رساند، اصل موضوع را مورد شک و تردید قرار داد و گفت: "وزیر دادگستری هیچ سند محکمه پسندی برای اثبات ادعاهایش ارائه نداد."

گری سیک که از کارکشته ترین لابیست های نفتی و از جدی ترین طرفداران سیاست مماشات در آمریکاست با ظاهر شدن در رسانه های بزرگ آمریکا، دست داشتن رژیم ایران در این طرح "بچه گانه" را زیر علامت سوال برد. سایت "جرس" نیز با جمع بندی اظهارات گری سیک، مقاله ای تحت عنوان "ادعای دخالت ایران در توطئه ترور سفیر عربستان بعید و مشکوک است" به چاپ رساند و گفت: "گروهی از تحلیلگران آمریکایی این موضوع را "غیر قابل باور" و "مشکوک" ذکر کرده و در عین حال تاکید کرده اند که "بهتر است کنگره و افکار عمومی قبل از هرگونه تصمیم‌گیری و اقدام غیرقابل بازگشت، به دنبال مدارک جزئی‌تر و شواهد مفصل‌تری برای اثبات آن باشند."

یکی دیگر از همکاران تریتا پارسی بنام باربارا اسلوین در مقاله خود، اتهامات به رژیم ایران را "مشکوک" خواند. و در بخشی از مقاله خود نوشت: "یک منبع ایرانی که نخواست نامش فاش شود به من گفت که نیروی قدس از "شکوری" بازجوئی خواهد کرد تا مشخص شود که آیا شکوری از انجام این کار انگیزه ای شخصی داشته است یا نه زیرا بنظر میرسد که وی خودسرانه اینکار را انجام داده باشد."

هیلاری من لورت، از دلالان نفتی در آمریکا و از طرفداران پر و پا قرص رحیم مشائی و احمدی نژاد، با ظاهر شدن در سی ان ان و الجزیره و دیگر رسانه ها، رژیم ایران را از این اتهام کودکانه تبرئه کرد و انگشت اتهام را به سوی اوباما گرفت.

گری سیک و لورت و دیگران، همکاری رژیم ایران با مافیای مواد مخدر در مکزیک را غیر منطقی و باورنکردنی قلمداد میکنند. البته این شکسته نفسی برای حکومتی است که از کوکلس کلان های آمریکا، نئونازی های اروپا و تروریست های بنیادگرای خاورمیانه را یکجا به خدمت گرفته است و در گذشته نیز برای انفجار مرکز یهودیان در آرژانتین، از همکاری قابل توجه قاچاقچیان آمریکای جنوبی بهره گرفته بود.

ژاستین ریموندو، از شخصیت های معروف "چپ" در آمریکا که در سالیان گذشته تحت نام صلح طلبی و در کنار لابی رژیم فعالیت میکرد در مقاله ای در سایت وابسته به خود بنام "آنتی وار" به دولت اوباما حمله کرد و این داستان را "جعلی، جعلی، جعلی" خواند. رسول نفیسی، همکار دیگر تریتا پارسی به خبرگزاری فرانسهمیگوید: " انتخاب هدف، زمان‌بندی عملیات و عواملی که برای اجرای طرح انتخاب شده‌اند، تردید برانگیرند."

از همه جالب تر، حسین موسویان سفیر سابق رژیم در آلمان که شخصا در ترور و کشتار مخالفان حکومت در اروپا منجمله رهبران کرد در رستوران میکونوس دست داشته است، وارد عمل شده و به دفاع از "بیگناهی" رژیم ایران برخاسته است. وی در مصاحبه با وال استریت ژورنال میگوید: "این داستان کاملا غیر عادی است و با روش های مورد استفاده نیروی قدس هماهنگی ندارد. این داستان مشکوک است زیرا می‌تواند خودکشی سیاسی جمهوری اسلامی باشد."

در پایان باید از محمد سهیمی که پادوی سیاسی تریتا پارسی است یاد کنیم. وی در مقاله ای که به چاپ رسانده، برای سبقت از دیگر همکاران خود در تبرئه جمهوری اسلامی، مرزهای جدیدی از نوآوری سیاسی را به نمایش گذاشته است. وی با طرح چند نکته کلیدی، این داستان را مشکوک و دست پرورده نهادهای پلیسی و اطلاعاتی آمریکا معرفی کرده و منجمله می نویسد:

"اگرچه رژیم ایران در خارج از کشور به انجام عملیات تروریستی در خارج از مرزهای خود اقدام کرده است اما این عملیات، ناراضیان ایرانی را هدف قرار داده اند و نه دیپلمات های خارجی. حتی در اوج ترورهای خارج از کشور نیز هیچگاه بدنبال "غیر ایرانی ها" نرفت."

جالب اینجاست که کارفرمایان سهیمی که وبسایت، Tehranbureau را اداره میکنند به وی تذکر نداده اند که بمب گذاری سفارت آمریکا، مقر تفنگداران آمریکائی و فرانسوی در بیروت، خبار عربستان، دهران در عربستان، آرژانتین و دهها عمل تروریستی دیگر رژیم، آمریکائیان و اتباع کشورهای دیگر را هدف قرار داده بود. کشتار شهروندان غیر نظامی در خیابانهای پاریس و انتقال 108 کیلو مواد منفجره به عربستان برای انفجار مکه که در استعفانامه میر حسین موسوی به آن اشاره شده اند نیز بخش کوچکی از هدف قرار دادن غیر ایرانیان در عملیات تروریستی رژیم است.

سهیمی در همینجا متوقف نمی شود و یکی از دلائل مشکوک بودن این موضوع را بدنیگونه توضیح میدهد: "در سند رسمی وزارت دادگستری، از فردی بنام شکوری تحت عنوان یک مقام ایرانی یاد شده است اما من (یعنی سهیمی) نتوانستم هیچ اطلاعی در مورد این مقام پیدا کنم و شخصا نیز هیچ چیزی در باره ایشان نشنیده ام."

تعجب اینجاست که چرا مقامات آمریکائی قبل از صدور حکم تعقیب با سهیمی مشورت نکرده اند تا اگر ایشان شکوری را شخصا نمی شناسد، از ذکر نامش خودداری کنند.

اظهارات مضحک سهیمی ادامه پیدا میکند و می نویسد: "اگرچه رژیم ایران در داخل کشور سرکوب میکند اما در رابطه با دنیای خارج، همیشه سیاستی پراگماتیک را دنبال کرده است." با این استدلال، فرمان قتل سلمان رشدی و قطع روابط رژیم با اروپا آنهم پس از پایان جنگ با عراق که رژیم به روابط خوب سیاسی با دنیای خارج احتیاج داشت، نمونه روشنی از پراگماتیسم سیاسی است. بهمین ترتیب، بمب گذاری و ترور و گروگانگیری در دهه هشتاد میلادی برای باجگیری از غرب و توسعه بنیادگرائی در منطقه، مقابله با صلح اسرائیل و فلسطین در دهه نود و راه اندازی موج تروریسم در دهه نود و حمایت های کنونی از بشار اسد، گروههای بنیادگرا و تروریست در عراق و لبنان و فلسطین نیز بخشی از پراگماتیسم رژیم ایران است.

البته این اولین بار نیست که این دسته از کارشناسان بطور هماهنگ وارد عمل میشوند. این افراد، در هر مورد و مقوله ای که جمهوری اسلامی مورد اتهام قرار گیرد، بطور منسجم وارد عمل میشوند و اظهارات و موضعگیریهایشان نیز بطور شگفت انگیزی به یکدیگر شبیه است. بعنوان مثال، همه این "کارشناسان" معتقدند که اظهارات ضد اسرائیلی احمدی نژاد بطور نادرستی در رسانه های آمریکا ترجمه شده اند. برنامه هسته ای رژیم ایران کاملا صلح آمیز است و مردم ایران در اکثریتی عظیم از آن طرفداری میکنند. از آنجا که ایران در دویست سال گذشته به هیچ کشوری تجاوز نظامی نکرده است پس رژیم کنونی نیز هیچ چشمداشتی به خاک دیگر کشورها ندارد و همه اقدامات فرا مرزی اش دفاع از خود و پاسخ به تحریکات آمریکا و اسرائیل است. همه این کارشناسان بطور دسته جمعی با تحریم مخالفند و طرفدار مذاکره بی پایان بین آمریکا و رژیم ایران هستند. اسرائیل را مانع اصلی دوستی بین ایران و آمریکا دانسته و بخش عظیم سیاستمداران آمریکا را نوکران بی اراده تل آویو معرفی میکنند.

هر بار که مسئله جدیدی علیه رژیم ایران مطرح میشود و سر و کله این کارشناسان در رادیو و تلویزیون های بزرگ پیدا میشود، من از خودم سوال میکنم که با وجود اینهمه شخصیت دلسوز نظام در آمریکا، آیا رژیم ایران به سفارت خانه و دفتر و دستک هم نیاز دارد؟

اوباما:اگر کوچکترین تردیدی  داشتیم موضوع را علنی نمی کردیم

1390,07,30 7:49 PM نویسنده: کوشان نظرات: 0 نظر چاپ

باراک اوباما:اگر کوچکترین تردیدی در دخالت حکومت اسلامی ایران داشتیم موضوع را علنی نمی کردیم ریس جمهور امریکا در بخشی از صحبت های امروز خود با اشاره به موضوع طراحی ترور سفیر عربستان همچنین گفت که اولین مرحله اجرای مجازات متهم است و بعد شدیدترین تحریم ها علیه حکومت اسلامی ایران اعمال خواهد شد.



نامه تاجزاده به خامنه ای

1390,07,30 7:48 PM نویسنده: کوشان نظرات: 0 نظر چاپ

نامه سید مصطفی تاجزاده به رهبر جمهوری اسلامی: هرگز تصور هم نمی‌کردیم که وضعیت اخلاق و انسانیت در این کشور به چنین ابتذالی کشیده شود

سحام نیوز: سیدمصطفی تاج‌زاده عضو زندانی شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی با ارسال نامه‌ای سرگشاده به رهبر جمهوری اسلامی ایران نسبت محاکمه و تهدید همسرش به حکم زندان اعتراض کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نوروز متن کامل این نامه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران

احتراماُ آن چه مرا به نوشتن این نامه به شما ترغیب کرده است، نه گله و شکایت از ظلم و جنایتی است که بر من و دوستانم رفته است و نه امید و انتظار به تغییر مواضع و دیدگاه‌های شما نسبت به امور کشور و نه هشدار نسبت به آینده کشور در مسیر کنونی است، این موارد را طی سال‌های اخیر بسیاری از بزرگانی که در هوشمندی و تجرب و صداقت ایشان تردیدی وجود ندارد مستقیم و غیر مستقیم به عرض جنابعالی رسانده‌اند والبته نتیجه‌ای هم نگرفته‌اند. ما نیز پیمانی با خدای خود بسته‌ایم و راهی را با توکل او در پیش گرفته‌ایم و در این راه خود را به او سپرده‌ایم و از احدی از بندگان خدا انتظار لطف و عنایت نداریم.

قصد من از این نامه یادآوری اصول و ارزش‌هایی است که جزو بدیهی ترین و مقدس ترین اصول نهضت ما تلقی می‌شد و امروز متأسفانه در سخن و عمل آشکارا نفی و نقض می‌شود.

انقلاب ما برای دنیای معاصر پیام پیشرفت و توسعه و علم و فناوری و حتی دموکراسی و آزادی بیان نداشت، چرا که در این عرصه ها دیگران گام‌هایی بسیار بلند برداشته‌اند و تجاربی عظیم اندوخته‌اند که سرمایه ما و انقلاب ما باید تلقی شود. آن چه این انقلاب را از سایر انقلاب‌های جهان متمایز می‌ساخت پیام معنوی و اخلاق برای بشریت گرفتار آمده در زندگی مصرف زده و مادی امروز بود. و همین پیام و ویژگی بود که نظر دنیا را به انقلابی به نام دین به رهبری مردی روحانی جلب کرد. به گمان صرفنظر این که از آغاز انقلاب چه در دهه اول و چه در دهه‌های بعدی تا چه انقلاب در تحقق این پیام موفق بوده که البته جای نقد و بحث فراوانی است، مرحوم امام بیش از همه به این ویژگی توجه داشت. ایشان در نامه به گورباچف او را به عبور از مارکسیسم به سوی آزادی و دموکراسی تشویق نکرد، آن راهی بود که لامحاله بشر امروز در آن حرکت می‌کند، قصد امام از آن نامه آن گونه که در ملاقات با ادوارد شوارد نادزه به وی متذکر شد، گشودن درهایی به سوی آسمان به روی آقای گورباچف بود. آن نامه تنها یک پیام داشت و آن این بود که مشکل شما در پیروی از مارکسیسم قبل از دیکتاتوری و فراتر از محرومیت از حقوق و آزادی‌های اساسی، مادیت زمینی و محرومیت از اخلاق و معنویت آسمانی بود بنابراین با افتادن به دامان دنیای مادی و اسارت در زندگی مصرف زده و عاری از معنویت غرب سرمایه‌داری اشتباه گذشته را تکرار نکنید.

 

حضرت آیت الله خامنه‌ای

امروز ملت‌های مسلمان منطقه یکی پس از دیگری علیه ظلم و استبداد و تحقیر به پا خاسته‌اند و با سرنگونی دیکتاتور و فروپاشی نظام استبداد طالب تجربه دنیای جدید و زندگی بهتر هستند. اگر مطلوب آن‌ها علم و فناوری و توسعه و رفاه باشد، بی شک ما و شما به علت تورم و گرانی و بیکاری و رشد صفردرصدی اقتصادی و کاهش تولید ملی و … که همگی محصول مدیریت ناکارآمد و بی کفایت کنونی است اگر در این زمینه حرفی برای آن‌ها داشته باشیم این است که نمونه کنونی ایران را الگوی خود قرار ندهند. و راهی که ما رفته‌ایم نروند. اما اگر مطلوب آن‌ها اخلاق و معنویت باشد، یعنی همان که پیام اصلی و وجه تمایز انقلاب ما از دیگر انقلاب‌های جهان بود، شما به عنوان رهبر جمهوری اسلامی در این زمینه کدام دستاورد ملموس و عملی نظام را به آن‌ها ارائه خواهید فرمود؟ دروغ و تظاهر و ریای مسؤولان کشور با مردم را و یا بررگترین فساد مالی تاریخ کشور را؟ و یا رعایت خلاف مروت و انسانیت مأموران و مسؤولان با شهروندان را؟

 

رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران

ما تا پیش از این خوانده و از منابر شنیده بودیم که حکومت و حاکم اسلامی مسؤولیت تأمین زندگی خانواده زندانیان را برعهده دارد. اگر چه این مهم هیچ‌گاه در طول سال‌های انقلاب عملی نشد، اما متقابلاً نیز هرگز تصور نمی‌کردیم نظام اسلامی شهروندانی را به اتهام کمک مالی به خانواده‌های زندانیان سیاسی دستگیر و ماه‌ها درسلول‌های تاریک و نمور انفرادی تحت بدترین شرایط زندانی و به حبس‌های طویل المدت محکوم کند. ما نشینده بودیم و به مخیله مان هم خطور نمی‌کرد خانواده‌های زندانیان سیاسی به خاطر برگزاری میهمانی افطار مورد یورش مأموران حکومت قرار گیرند و امنیتشان تهدید شود و زن و فرزند ایشان بازداشت شوند. ماهرگز تصورش را هم نمی‌کردیم نظام اسلامی در اقدامی سازمانیافته تأکید می‌کنم در اقدامی سازمانیافته و برنامه ریزی شده منتقدان و مخالفان خود را علاوه بر زندان از کار و شغلی که دارند اخراج کند تا خانواده‌ آن‌ها نیز به سزای فعالیت سیاسی نان آورشان از حداقل تأمین اقتصادی و معیشتی محروم شوند. دادستان کل کشور به صراحت می‌گوید از تابعیت دوگانه آقای خاوری و زندگی خانواده وی در کانادا بی‌خبر بوده است. بی شک مأموران امنیتی نیز از این امر بی‌خبر بوده‌اند.اما آنان از خصوصی‌ترین امور خانوادگی زندانیان سیاسی اطلاع دارند و هم در آن دخالت می‌کنند تا آن جا که به نیت تقویت و خدمت به ولایت با تهدید ارعاب مانع ازدواج فرزندان آن‌ها می‌شوند. ما هرگز تصور هم نمی‌کردیم که وضعیت اخلاق و انسانیت در این کشور به چنین ابتذالی کشیده شود که فرزندان به جرم تلاش پدران برای اعتلا و سربلندی کشور نه تنها از تحصیلات عالی و تحصیل در خارج کشور محروم شوند، بلکه زندگی خصوصی آینده آنان نیز به اراده بازجویان و مأموران امنیتی رقم بخورد. ماهرگز در خواب هم نمی‌دیدیم که شرافت و انسانیت در این کشور چنان به قهقرا رود که فرزندان زندانیان از ترس این که ممنوع الخروج شده از تحصیل بازبمانند جرأت سفر به کشور و تسلای دل مادر و خانواده بی‌پناه خود را نداشته باشند و مادران نیز به تاوان فعالیت همسران ممنوع الخروج شوند و اجازه دیدار فرزندان خود در خارج کشور را نداشته باشند.

طرفداران نظریه ولایت فقیه در اثبات این نظریه استدلال می‌کنند لازمه اجرای حدود الهی به دست گرفتن قدرت است. آیا قطع کردن روزی منتقدان و مخالفان، در تنگنا قرار دادن خانواده آن‌ها و محروم کردن فرزندان آن‌ها از بدیهی‌ترین حقوق انسانی یعنی تحصیل همان حدود الهی است که نظام ولایت فقیه در ایران برای اجرای آن تشکیل شده است؟

 

حضرت آیت الله خامنه‌ای

بی‌شک شما نیز مانند من به خاطر دارید زمانی که آقای بنی صدر قبل از خروج از کشور، پنهان شده بود به دستور یکی از مقامات قضایی خانواده وی دستگیر شدند تا وی مجبور به معرفی خود شود، مرحوم آیت الله بهشتی وقتی این خبر را شنید برآشفت و ضمن مؤاخذه آن مقام قضایی دستور آزادی سریع خانواده بنی صدر را صادر کرد. آقای بنی صدر به خارج گریخت و خانواده وی نیز ممنوع الخروج نشدند و به او پیوستند تا امروز من بتوانم این ماجرا را به عنوان یک افتخار و نمونه‌ای زیبا از انسانیت و اخلاق و معنویت گمشده در این کشور به حضرتعالی یادآور شوم.

 

مقام محترم ولایت فقیه

من نه آقای بنی صدرم و نه با منافقین علیه نظام مستقر دست به قیام وشورش زده‌ام و خوشبختانه به علت این که بلافاصله بعد از برگزاری انتخابات دستگیر شده‌ام اتهامات موهومی نظیر انقلاب مخملی و راه‌اندازی تظاهرات اعتراضی و دعوت به اغتشاش و آشوب را نمی‌توان به من نسبت داد و باز خوشبختانه به خارج از کشور هم فرار نکرده‌ام بلکه اسیر شما در زندان هستم. بنابراین به چه علت باید همسر من که جز اعتراض به دستگیری من و نوشتن نامه به شوهرش در وبلاگ خود باید درخیابان مورد یورش مأموران قرار گرفته دستگیر و درزندان انفرادی نگهداری شود؟ و چرا اکنون به خاطر اعتراض به ظلمی که بر شوهر وی رفته باید محاکمه شود؟

مولای من و شما خطاب به خوارج طغیانگری که او را کافر می شمردند، می‌فرمود سه حق را در مورد شما رعایت می‌کنیم:‌ از حق بیت المال شما را محروم نمیکنیم ۲٫ از ورود شما به مسجد برای نماز جلوگیری نمیکنیم. ۳٫ با شما نمیجنگیم تا شما جنگ را آغاز کنید.

اما مسؤلان مطیع شما شیعیان مولا و خانواده و فرزندان آن‌ها را تنها به جرم اعتراض به ظلمی که برایشان رفته نه از بیت المال که از شغل و تحصیل محروم می‌کنند و به جرم برگزاری مراسم دعای کمیل و توسل برای رهایی شوهرانشان دستگیر و محاکمه و کسانی را که در صدد کمک مالی به ایشان برمی‌آیند روانه سلول‌های انفرادی می‌کنند.

 

مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران

من حدود دو سال و نیم است که در زندان به سر می‌برم، در تمام این مدت تنها به علت این که نظرات خود را در باره مسائل کشور به صورت کاملاً قانونی منتشر ساخته‌ام، برخلاف قانون در شرایط انفرادی نگهداری می‌شوم. قصد من از این نامه چنان که گفتم نه شکوه به شماست و نه انتظار رسیدگی به این ظلم آشکار از جانب شما. تنها از شما می‌پرسم برمبنای کدام معیار اخلاقی و انسانی مقامات قضایی مطیع اوامر حضرتعالی حق دارند به منظور اعمال فشار و وادار کردن من به سکوت و عدم اظهار نظر در باره امور کشور، همسرم را دستگیر و محاکمه کنند؟

من نگران محکومیت و حبس همسرم نیستم و محکومیت او مانع اظهار نظر من در باره مسائل کشور نخواهد شد، بی شک شریک و همراه زندگی من این ظلم را نیز تاوان ادامه راهی می‌داند که مشترکاً برگزیده‌ایم. دخترانم نیز خدایی دارند مهربان‌تر و رحیم تر و کریم‌تر از آن که آنان را نیازمند خلقش کند. من به این می‌اندیشم نظامی که با این سرعت در سراشیبی سقوط اخلاقی و معنوی حرکت می‌کند چه سرنوشتی خواهد یافت و این ملت چه تاوان سنگینی از این بابت خواهد پرداخت. من تنها این را می‌فهمم که آن چه که امروز به نام دین و نظام دینی در این کشور اجرا می‌شود هیچ نسبتی با دین ندارد و مسؤلانی که آمر و عامل این امور هستند هیچ نسبتی با دین و خدای دین ندارند.

زندان اوین سید مصطفی تاجزاده
مهرماه ۱۳۹۰